|
تنها عشق من تویی |
|
چرا پس عاشقم کردی تویی که رفتنی بودی ...... |
نفرین به عشق
و اشنایی نفرین به
شبهای جدایی او رفت و از
لبهای خسته دیگر نمی خیزد دوایی رفت و دگر در
سینه ام اهی نمانده در اسمان سینه
ام نوری نمانده او رفت و من
تنها شدم لیلای بی مجنون شدم دنیای شادی
های من بود رفت و ز قلب خسته ام شوری نمانده از چشمه ی چشمان من ابی نمانده او رفت و گفت دست خدا پشت و پناهت باشد چراغ اخترون فانوس راهت او رفت و من تنها شدم لیلای بی مجنون شدم نفرین به عشق و اشنایی.....
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 0:31 توسط tarane |
بی عشق
هرگز.... دلتنگ دیدارت
هستم ، اگرچه خودم از درون حصار تنهایی هایم برایت می نویسم... می نویسم از
روزها و خاطرات خوشی سخن می گویم که تو انها را محو کردی از شروعی می
نویسم که پایانی برای ان نیست از ان همه
دلبستگی ها ان همه
دیوانگی ها و یگانگی ها می نویسم که امروز به
افسانه ها پیوسته از خنده هایی
می نویسم که قطره قطره به خورشید
مهربانی ها پیوستند واز اشکهایی
که خشک شدند و چشمه هایی که نجوشیدند. اخر درد بی
درمان و قصه هجرانم را چگونه بنویسم که باور کنی و به سویم باز ایی و طلسم تنهاییم
را بشکنی و به دیار محبت باز
گردانی....
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت 21:29 توسط tarane |
میدونی ولنتاین یعنی چی؟ یعنی اینکه یه عاشق واقعی
باید به یه نفر دل ببنده و تا آخر عمر هم عاشقانه عاشقش باشه

عاشقتم تا همیشه عشقم . ولنتاینت مبارک
ولنتاین رو به همه عاشقای واقعی تبریک میگم
امیدوارم همیشه بهم عشق بورزین
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 21:33 توسط tarane |

+ نوشته شده در جمعه هشتم بهمن 1389ساعت 16:49 توسط tarane |
يه روزي عاشقش بودم چه روزايي رو سر كردم باهام غريبه بود اما گذشت و عاشقش كردم ما دوتا هم نفس بوديم قسم به قطره اشكامون اما قسمت نشد باشيم حالا خاليه دستامون منم عاشق ترين بودم تو چشماش عشقو مي خوندم يه عمري ضربه ها خوردم ولي بازم پيشش موندم مادوتا جفت هم بوديم رو عشق هم قسم خورديم اما رفت از پيشم انگار منو دل هر دومون مرديم اگرچه خاليه دستام هنوزم عاشقش هستم نميتونم برم تنها بدجوري دل به اون بستم منم اشكاش مياد يادم آخه عشقو يادش دادم ديدم جلوي چشمام رفت چه ساده از دستش دادم چرا درد منو هيچكس تو اين دنيا نميدونه چشام اسير چشماشه دلم تو حسرت اونه يه روز خوش نديدم من از روزي كه اون رفته سراغشو نميگيرم ديگه از روزاي هفته هنوز تو حسرت اونم چرا رفته نميدونم شايد برگرده اون اما ديگه پيشش نمي مونم دلم از دسته اون خونه ديگه پيشم نمي مونه براش ميميرم و افسوس كه قدرم رو نميدونه كه قدرم رو نميدونه تقديم به ..........
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم بهمن 1389ساعت 23:48 توسط tarane |

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت 21:45 توسط tarane |

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت 19:29 توسط tarane |

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مهر 1389ساعت 19:32 توسط tarane |
تو هستی تو رویام تو هستی تو قلبم ولی رفتی و ندیدی حال خرابم
توی این دنیا توی این عالم زندگی بی تو برام معنا نداره
همه ی اون عشق و محبت حس این دل پاک من
چرا زیر سایه ی یک شب عشقمون از یادت رفت
گله دارم از تو خدایا چرا شد عشق از ما جدا
شب و روز از دوریش بسوزم
تن من دیگه نای نداره با زندگی کاری نداره
من بااشک شب و روز واسه برگشتنت دست به دامن خدا
میبینم من که انگار توی قلبت نیست احساس
نمیخوای که برگردی پیشم؟؟؟
چرا باید الان تو باشی تو خاطره ها
چرا سهممون از عشق فقط فاصله هاس
همه پیش عشقشونن و من چی هان؟
باید از عشق بخونم و سختی هاش
وقت رفتنت گفتم باشی بدون من خوش
دروغه که نگم زندگیم میدون جنگ شد
اشتباه جداییمون اینو منم دارم میگم
باید فهمیده باشی که قصد کلماتم چیه
شاید نق زدی که منو تو گم شدیم شاید
فاصله زیاده و تو دور شدی باید اینو بدونی
که هنوزم عشقم تویی
تو به سادگی رفتی ولی من امشب طوری
تو رویام که فردا برمیگردی
اگه نیای شاید باید رگ بدم تیغ
پس برگرد که هنوزم در به درتم
میخوام مثل قدیما بذاریم سر به سر هم
همه ی اون عشق و محبت حس این دل پاک من
چرا زیر سایه ی یک شب عشقمون از یادت رفت
گله دارم از تو خدایا چرا شد عشق از ما جدا
شب و روز از دوریش بسوزم
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم مهر 1389ساعت 20:40 توسط tarane |
نمی دونم از کجا شروع کنم. قصه تلخ سادگی مو.
نمی دونم چرا قسمت می کنم روزای خوب زندگی مو چرا تو اول قصه همه دوسم دارن وسط قصه میشه سر به سر من میذارن تا میخواد قصه تموم شه همه تنهام میذارن می تونم مثل همه دو رنگ باشم دل نبازم می تونم مثل همه یک عشق بادی بسازم تا با یک نیش زبون بترکه و خراب بشه تا بیان جمعش کنن حباب دل سراب بشه می تونم بازی کنم با عشق و احساس کسی می تونم درست کنم ترس و دل و دلواپسی می تونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم می تونم پشت دلا قایم بشم کمون کنم ولی با این همه حرفا منم مثل اونام یک دروغ گو میشم همیشه ورد زبونا یک نفر پیدا بشه به من بگه چیکار کنم با چه تیری که اونو دوستش دارم شکار کنم من باید از چی بفهم چه کسی دوسم داره تو دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 16:23 توسط tarane |
دوستت داشتم
می دونی چرا؟
چون حس میکردم با تو عشق تو وجود من زنده شد
چون با وجود تو احساس میکردم دوباره متولد میشدم
یا احساسی که تو اصلا شاید هیچ وقت نفهمی یعنی چه.
هر چی عشق واحساس داشتم به پات می ریختم.تو هم تظاهر می کردی یه وقت کم نمیاری.
به خاطر همین هر روز بیشتر از دیروز دلم برایت تنگ می شد
اونقدر لایق می دونستمت که دو دستی قلبم رو تقدیمت کردم
تو هم اصطلاح نامردی نکردی.دو دستی قلبم رو تقدیمت کردم.
تو هم اصلا نامردی نکردی.دو دستی اونو چسبیدی و گفتی خوب ازش نگهداری می کنم.مطمئن باش جای خوبی سپردیش.همیشه می گفتی من با همه ی آدم بدا فرق دارم.من مثل اونا نیستم.
می دونی اعتماد کردن یعنی چه؟ اعتماد خیلی سخته خیلی. اونم توی این زمونه نامرد.اما من به حرفات . وبه نگاهات وبه چشمات اعتماد کردم.
درست زمانی که بهت عادت کردم بی احساسی رو تو وجودت دیدم.
دیدم که کم کم داری روی تموم احساسات من پا می ذاری.
دیگه باورت ندارم. نمی خواستم این رو بگم..............
اما تو رفیق نیمه راهی .بارها بهم ثابت شد.هر دفعه خودم رو دلداری دادم
که همه چی درست میشه اما تو هیچ وقت نخواستی من رو بفهمی چون هر وقت بهت احتیاج داشتم ............
هر وقت احساس تنهایی می کردم وو به دلگرمیت نیاز داشتم پشتم رو خالی کردی و من تنها گذاشتی....اینه رسم رفاقت؟!!!
کاش می فهمیدی باقلبی که امانت گرفتی بد تا کردی.الان می دونم با همه ی آدم بدای دیگه فرق داری..... آره فرق داری.همه ی آدم بدا قلب دیگران رو یه بار می شکنن.اما تو روزی چند بار قلب من رو می شکنی.
روزی چند بار من رو می شکنی و دوباره زنده می کنی .بارها روی قلب شکسته ام پا گذاشتی وله کردی و بی تفاوت گذشتی.
می دونی چیه؟ نه میدونی یعنی هیچ وقت نخواستی بدونی. هیچ وقت حاضر نشدی حتی یکبار به خاطر کسی که همیشه به خاطر تو غرورش رو له می کرد از غرور لعنتیت دست بکشی.
دیگه میخوام دوست نداشت باشم.شاید اینجوری یه ذره بتونی احساس من رو درک کنی.نمی دونم..............شایدم مثه بقیه چیزا از اینم خیلی ساده بگذری اما تو این رو بدون....
نمی تونم ببخشمت.
نویسنده:خودم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 12:57 توسط tarane |
* چرااا دنيا پره از حادثه هاي وارونه ؟؟؟ *
* عاشق كسي مي شي كه عاشقي نمي دونه *
* من به دنبال تو و تو دنبال كس ديگه *
* هيچكدوم از ما دو تا به اون يكي راست نميگه *
* من واسه چشماي نازنين تو يك ديوونم *
* من دوست دارم ولي علتشو نميدونم *
* حالا كه ميخواي بري بذار نگاهت بكنم *
* چون يه بار ديگه ميخوام اين دل و ساكت بكنم *
* يه چيزي فقط بذار واسه روز تولدت * * هديه مو بيارمو بازم بدم دست خودت *
* آدما فكر مي كنن شاعرا خيلي غم دارن *
* كاش فقط اين بود اونا خيلي كسا رو كم دارن *
* عاشق كسي مي شن كه عاشقاش فراوونه *
* بين انتخاب عشقش عمريه كه حيرونه *
* اوني رو كه دوست داري چرا تو رو دوست نداره *
* شايدم دوست داره ولي به روش نمي ياره *
* ولي نه اينا مال نداشتن لياقته * * اگه حرفم مي زنه با تو فقط يه عادته *
* نكنه جمله هاش و پاي محبت بذاري * * بهتره حرفاشو به حساب عادت بذاري *
* از خودش نمي شنوي اگه يه روز بخواد بره *
* وقتي مي پرسي ازش ميگه آره مسافره *
* ولي تو شب مي شيني كه باز اونو دعا كني *
* يا واسه سلامت اون نذراتو ادا كني *
* چه قدر بين دلا و حرفاي ما فاصله س *
* چشمامون ميخنده اما دلامون بي حوصله س *
* دوست نداشتن هم و يه جوري پنهون مي كنيم *
* نميدونيم كه داريم يه قلب و ويرون مي كنيم * *كاش بيايم آبروي مجنون و اونقد نبريم
* ديگه منت نذاريم وقتي كه نازي مي خريم * *عاشقي يعني تحمل نه شكايت نه گله *
* اگه حتي بينمون باشه يه دنيا فاصله *
* مهم اينه كه چقد دوستش داري فقط همين *
* اگه لازم بشه آبرو رو بنداز رو زمين *
* برگا زرده روزاي اول فصل پاييزه * * بذار اون بشكنه و دلت رو برگا بريزه *
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 16:23 توسط tarane |

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 15:29 توسط tarane |
اگه گریه بذاره مینویسم کدوم لحظه توروازمن جداکرد نگواصلانفهمیدی نگونه توبودی اون که دستامورهاکرد خودت گفتی خداحافظ تموم شدمنوتوسهممون ازعشق این بود خودتوحرمت عشقوشکستی بریدی آخره قصه همین بود اگه مهلت بدی یادت میارم روزایی که بی توعین شب بود تموم سهمت ازدنیاعزیزم بذاریادت بیارم یک وجب بود بهت دادم تمومه آسمونوخودم ماهت شدم آروم بگیری حالاستاره هادورت نشستن منوابری گذاشتی داری میری بیابرگردازاین بن بست بی عشق بذاراین قصه اینجوری نباشه آخه بذرجدایی روچراتو؟ چرادستای توباید بپاشه؟ خداحافظ نوشتن کار من نیست آخه خیلی باهات ناگفته دارم اگه گریه بذاره مینویسم اگه مهلت بدی یادت بیارم
+ نوشته شده در سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت 15:33 توسط tarane |
عشق من دلم گرفته چرا رفتی نمیدونم
اگه دیگه برنگردی به امید کی بمونم
لحظه ای نگات میرزه به همه چشما تو دنیا
تورو داشتن آرزومه حتی تو خواب و تو رویا
وقتی تو سیاهی شب تن تو خواب نازه
یه کسی یه جای دنیا با تو رویاشو میسازه
وقتی دلتنگ تو میشه تا سپیده بی قراره
نمیتونه حتی بی تو چشاشو رو هم بذاره
بی تو دنیارو نمیخوام
بی تو دنیارو نمیخوام
عشق من از وقتی رفتی خنده رو لبم نیومد
بدجوری هواتو کردم بخدا صبرم سر اومد
+ نوشته شده در شنبه ششم شهریور 1389ساعت 16:52 توسط tarane |

+ نوشته شده در سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 14:35 توسط tarane |
واسه دیدنت همیشه لحظه شماری میکنم
وقتی نیستی نازنینم باز بی قراری میکنم
تو همه ی تار وپودم همه ی بود و نبودم
چشم به راه تو نشستم به فدات همه وجودم
بگو که میای یه روزی روشنی میدی شبامو
میدونم داری میبینی حسرت و غم نگامو
میدونم یه روز جمعه میشکنی تنهایی هامو
کاشکی بشنوی دوباره گریه های بی صدامو
همه زندگیم فدای دیدنت حتی یه لحظه
بخدا یه لحظه با تو همه دنیارو میرزه
همه دلخوشیم تو هستی من غریبه بی نشونم
تویی آشنای قلبم میای آخرش میدونم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 18:15 توسط tarane |
کی میتونه بعد تو محرم راز من بشه
کی میتونه بعد تو همه نیاز من بشه
کی جاتو میگیره و درد دلامو گوش میده
کی دیوونه کردنو مثل چشات خوب بلده
بعضی وقتا میآمو یواشکی می بینمت
وقتی که غنچه بودی خودم باید میچیدمت
کی به جای من برات شبا لالایی میخونه
شنیدم اون غریبه قدر تورو نمیدونه
غریبه تورو خدا عشقمو اذیت نکنی
قول مردونه بده بهش خیانت نکنی
قول بده چشای اون هیچ موقع اشکو نبینه
قول بده که هیچ شبی چشم انتظارت نشینه
غریبه
بگو که عاشقشی همیشه اونو دوست داری
حالا که یار توئه هیچی براش کم نذاری
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 15:49 توسط tarane |

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 20:39 توسط tarane |
کسی نیست
بیا زندگی را بدزدیم...
آنوقت....
آنوقت میان دو دیدار قسمت کنیم
بیا باهم از حالت سنگ چیزی بفهمیم
بیا زودتر چیزها را ببینیم
ببین....
ببین عقربک های فواره را
در صفحه ی ساعت حوض...
زمان را به گردی بیان می کنند
.
بیا آب شو
مثل یک واژه در سطر خاموشی ام
بیا ذوب کن
در کف دست من جرم نورانی عشق را
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 16:3 توسط tarane |
| ||||||